تبليغاتX
                  

Scroll images by bigoo.ws

کوچه باغ یادها - روزنگار 4
چاوه ریتم عازیز گیان

اوضاع آرومه و آخر ترمه و مشغول درس خوندنم! امتحاناي آزمايشگاه مشخص شدن. هفته ي بعد هستن. اردوي علمي شمال هم انگار مشخص شده. من كلاس نرفته بودم بچه ها گفتن استاد سر كلاس گفته چون بودجمون كمه كمتر مي مونيم! خدارو شكر اين استادي كه من مي شناسم قرار باشه با بودجه ي اختصاص يافته برنامه ريزي كنه هر چقد بودجه بودن مارو نگه ميداره به اندازه ي تا سال ديگه‌م بودجه بدن نگهمون ميداره و هي اين ور اون ور استخر نشونمون ميده موقع فرجه هام مي خواد ببردمون. منم كه روز اول امتحانا يعني 19 ام سه تا امتحان دارم

پريروز با مامان دعوام شد! شب بود. بابا گفت شما دوتا دوباره چتون شد؟ من گفتم هيچي اين مامان يه شب با من دعوا نكنه خوابش نميبره. ديروز صبح هم با استادمون دعوام شد. فكر كردم كه شايد مشكل از منه كه با همه دعوام ميشه آخه با فاطمه و عبدالسلام هم اوضاع به همين منواله! صبح بيدار ميشيم از گل كمتر بهم نميگيم عصر ميزنيم تو خط ديوونه و بيمزه و فكر كردي خيلي بامزه ايي و ... ازين حرفا.الان چند روزه كارمون همين شده.

دكتر "غ" هم كه حسابي لج افتاده باهام همش اذيت ميكنه. سعي ميكنم بي تفاوت باشم. يعني تنها راهش همينه. دانشجوي بيچاره هم كه بايد به ساز استاد برقصه.بهش ميگم عصر نمي تونم بيام كلاس ميگه تو 6ترمه دانشجوي مني از اولش همين جوري بودي كلاس نميومدي اصلا!!! تو دلم گفتم اه اه منو 6 ترم به خودت نسبت نده. حالا خوبه من تا امسال باهاش هيچ درسي نداشتم. ترم پيش زبان تخصصي داشتم و اين ترم هم ماهي شناسي. سال اول هم كه اصلا اون تشريف نداشت دانشكده ي ما. بهم گفت كلاس عصرو بايد بياي. گفتم عصر حضورغياب نكن گفت حضورغياب هم نكنم اسم تو يكي رو مي خونم. منم لجيدم گفتم خب حضورغياب كن من نميام كلاس.... ولي رفتم... اي خدا از دست اين مرده... ساعت 2 باهاش كلاس داشتم ولي 2 و 2 دقيقه رفتم. از در كه رفتم تو بچه ها دونه دونه بهم سلام كردن. خدا شاهده من به يه نفر هم سلام نكردم ولي چون همشون منو ميشناسن برگشته بودن هي سلام ميكردن نگو استاد هم داشته درس ميداده! بهم گفت نيم ساعت دير اومدي كلاس حداقل كلاس رو بهم نريز

دقيقا همين جمله را با مورد مشابه ترم پيش تو كلاس زبان تخصصي بهم گفت. بهش ميگم وقتي ساعت استاد پروازيو با ساعت كلاس آزمايشگاهم يكي ميندازي من نمي تونم بييام آزمايشگاه. ميگه تو كي اومدي آزمايشگاه كه بار دومت باشه حالا هميشه ی خدا تو آزمايشگاهم. وقتيم ميرم خونه مهديه ميگه بوي گند ماهي ميدي. ساعات غير درسي هم زياد ميرم آزمايشگاه. بعد كلاسم رفتم ازش بن بگيرم سوالاي آزمون ارشد رو تكثير كنم كلي منت گذاشت حالا خدايي من نه قصد درس خوندن براي ارشد دارم نه قصد ارشد قبول شدن.بخاطر بچه ها رفتم. با اين وضع درس خوندن همين كه درسامم پاس كنم كلي شكرگزار خدا هم هستم! سر همون بن گرفتن هم تو اتاقش بازم دعوا كرديم اين يكي از همش شديدتر بود. معلوم نيست اعصابش از چي خورده دلش مي خواد يكو گير بياره همش سرش خالي كنه. منم كم نياوردم.سر كلاسم با يه پسره دعوا كرد. بيچاره پسره اسم يه ماهي رو اشتباه گفت استاد كلي مسخرش كرد آخرشم بهش گفت هيچ اصراري نيست تو اين ترم پاسش كني. يه سال ديگه دوسال ديگه سه سال ديگه پاس ميكني!!!

حالا اين به كنار بعد كلي چك و چونه زدن با استاد و بن گرفتن چند تا از پسراي كلاس اومدن ميگن ما ميخوايم بريم سربازي، دلت خوشه بن گرفتي. شماها بشينيد درس بخونيد ما بيچاره اييم... .

فردا زهره مياد. صبح اسمس زدم بهش با تك زنگ جواب داد تو خسيسي روي همه رو برده! فكر كنم تو سقز بود يا تو راه سقز... حالا هر چي...! قرار بود امروز بره سقز...

مي خوام يه چيزي بگم از دوهفته پيش هر دفعه يادم ميره. از وقتي وبلاگ شده روزنگار، تعداد كامنتام همون مثل قبلا هست با اين تفاوت كه همشون خصوصين!

نمي دونستم با نوشتن مسائل كوچيك و بزرگ روزمره تو كامنتام تفاوتي بوجود مياد آخه قبلا اين جور نبود!

به هر حال...

اين ادرس پايين هم كه ميذارم آدرس وبلاگيه كه فاطمه و عبدالسلام تو اوايل آشناييمون به افتخار من و زهره و معصومه و نسيبه درست كردن!!!

فاطمه جديدا خيلي باهام كل كل ميكنه. باز سلام زود كوتاه مياد ولي...

اينو گذاشتم كه ببينن و ياد چند سال پيش بيفتن و انقد نامهربوني نكنن

 www.eshghi85.parsgig.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 8:12  توسط ماهی  | 

 
Myspace Layouts, Myspace Graphics, Myspace Backgrounds, Codes

.:Script By ToolZ:.

ليست وبلاگهای به روز شده