|
به چه مانند کنم در همه آفاق تو را... هر چه در ذهن من آید تو از آن خوبتری
|
روزايي كه مزرعه نميرم و تو اداره شيلات بيكارم با همكارم!!!(همكلاسي سابق!!!) از كتاباي اونجا سود فراوون ميبريم! تو اين چند روز كتاباي مختلفي خوندم... چيزاي جالبي كه تو اون كتابا ديدم رو ميخوام اينجا بنويسم كه هي ملت نگن فرآوردههاي گوشتي دريايي چه فرقي با بقيه دارن تازه بدمزه ترم هستن
راستي من تو قسمت اداره تكثير و پرورش هستم ولي همش ميرم پيش همكلاسيم قسمت ترويج. اونجا كتاباي خوبي داره![]()
براي اينكه مديون اون قسمت نشم!!!!ميگم ماهي بخوريد.... بخدا خوبه
هركي در روز فقط و فقط 200 گرم ماهي بخوره تا آخر عمر ناراحتي قلبي نميگيره (اگه گرفت آدرس ميدم بياييد يقهي منو بگيريد!!) حالا اونايي كه مادرزادي ناراحتي قلبي دارن نيان!!!
( اینم تبلیغ و ترویج برای اونا!!!)
حالا ولم كنين همش چرت و پرت مينويسم... ميرم سر اصل مطلب... اينم يافته هاي اخير من از بين كتاباي چندين صد صفحهايي...!!! با دقت بخونيدها...!
صنعت k value (نسبت مجموع اينوزين و هيپوگزانين به مجموع تركيبات وابسته به ATP ) به عنوان مفيدترين شاخص تازگي استفاده زيادي مي شه . ماهياني كه داراي K value كمتر از 20% باشن بسيار تازه بوده و مي تونيم از اونا به عنوان محصول خام مثل سوشي و ساشيمي (sushi sashimi ) استفاده كنيم( اه اه كي ميخوره سوشي و ساشيمي رو!!). البته بايد توجه داشت كه سرعت تغيير اين شاخص در گونههاي مختلف متفاوت هستش.
آرتميا تنها جانوري است كه در بدن خود ويتامين C توليد ميكند!!! (حالا هي بگيد موجودات دريايي چه فرقي با اوناي ديگه دارن؟؟؟!!! )
برگ برنده همیشه دست شیلاتی هاست![]()
![]()
گوشت ماهيان چرب مثل ماكرل و هرينگ يا همون شگ ماهي تا 1500 واحد بينالمللي ميتونن ويتامين A داشته باشن در حاليكه گوشت بقيه حيوونا و ماهياي غيرچرب حداكثر 25 واحد بينالمللي ميتونن ازين ويتامين در هر 100گرم گوشت داشته باشن!!!(كف كردين؟؟!)![]()
اين كه چيزي نيس!!! روغن كبد ماهي تون ده هزار تا 25 هزار واحد بينالمللي ويتامين A در هر گرم دارن. حالا فكرشو بكنين... ارزش تغذيهايي فوقالعاده بالايي داره
WOW!!!!![]()
حالا گوشت نرم ماهي رو ول كنيد هي بريد هويج بخوريد هم دندوناتون خراب ميشه هم اينكه از هر 100 گرم هويج خيلي مرغوب باشه نهايتش 20واحد ويتامين داشته باشه!!! اونم نه ويتامين..!!! ماده ي پيش ساز ويتامين!!!
بعدم شما ميتوني نيم كيلو هويج را يه هو بخوريد!!!؟؟ نه دیگه!! ولي ميتونيد نيم كيلو ماهي خوشمزه را تو يه وعده براحتي بخوريد!!!
م م م م م م دلتون اب افتاد آره!!! هه هه هه هه باشه نبينم بگي نخيرم خيليم بد مزه است نيم گرمشم خورده نميشه!![]()
راستي يه فكري همين الان الان كه دارم مينويسم به ذهنم رسيد...![]()
براي خوشمزه تر شدن غذاهاي دريايي موافقيد روشهاي پخت غذاهاي خودمو اينجا بنويسم؟؟؟![]()
تو خونه خودمون چيزايي درست ميكنم كه همين خواهرم كه از ماهي متنفره انگشتاشم ميخوره...!!
از فردا...![]()
فعلا ...
باي...![]()
تو ميداني و همه مي دانند كه زندگي از تحميل لبخندي بر لبان من، از آوردن برق اميدي در نگاه من، از برانگيختن موج شعفي در دل من عاجز است.
تو ميداني و همه ميدانند كه شكنجه ديدن بخاطر تو، زنداني كشيدن بخاطر تو و رنج بردن بپاي تو تنها لذت زندگي من است، از شادي توست كه من در دل مي خندم، از اميد رهايي توست كه برق اميد در چشمان خسته ام ميدرخشد و از خوشبختي توست كه هواي پاك سعادت را ادر ريههايم احساس مي كنم،
نمي توانم خوب حرف بزنم، نيروي شگفتي را كه در زير اين كلمات ساده8 و جملههاي ضعيف و افتاده پنهان كردهام،
درياب! درياب:
من تو را دوست دارم، همهي زندگيم و همه روزها و همهي شبهاي زندگيم، هر لحظه از زندگيم بر اين دوستي شهادت ميدهند، شاهد بودهاند و شاهد هستند.
آزادي تو مذهب من است، خوشبختي تو عشق من است، آيندهي تو تنها آرزوي من است.
استاد دكتر علي شريعتي
سلام
هنوز كامنتام درست نشده!!
از رضا هم هيچ خبري ندارم...
بصير هم كه همش به من ميگه بي وفا...
بصير برات آف گذاشتم... خوندي؟؟؟؟؟
فاطمه و سلام هم كه دوباره زدن تو خط قهر و دعوا...
هر روز ظهر بلافاصله بعد نهار با سوما هستم تا يه ساعت بعد تاريك شدن هوا...
امروز با معصومه و نسيبه يه چيزي در حد كوه رفتيم...
يكشنبه مهمون داريم... خونواده ي دايي محمد!!!!
روزا 6 از خونه ميزنم بيرون.... يه كم پياده روز و بعدش اداره شيلات استان كردستان ...
يه ماهي كارآموزي داريم... اصلا جالب نيست. دلم ميخواد برم مزرعه... از تو دفتر نشستن متنفرم. امروز فيلم ساخت مجتمع تكثير و پروش قزل آلاي پلنگان رو ديدم. عالي بود. تابستون 79 شروع به ساخت كرده بودن و سال 83 افتتاح شده بود.سه تا آقا و يه خانومي كه همكارمونن خيلي مهربون هستن. امروز تو اداره فيلم سيل پلنگان رو ديدم كه كلي تلفات داشت. ماهياي تو آب مرده رو داشتن ميشستن كه ببرن بازار بفروشن. به آقاي شاهده گفتم مگه اينا حلالن؟؟؟ تو آب مردن
شاهده گفت مگه ماهي تو آب بميره حرامه؟؟؟ گفتم ما كه اينجور ميگيم.
شاهده هم كه يه ثانيه زبونش واينميسه!!! زودي از اونا پرسيد. آقاي سرمستي گفت تو تسنن حلال هستن ما هم ماهي ها رو شستيم برديم ايلام و كرمانشاه فروختيم!!
من گفتم ولي اونا كه شيعه هستن حداقل مياورديد سنندج مي فروختيد!
آقاي سرمستي گفت حالا اونا از كجا ميخوان بفهمن كه ماهي تو آب مرده يا بيرون آب!
آقاي ديگه كه فاميلشو نمي دونم بهم گفت مگه تو شيعه هستي؟؟؟
گفتم آره!! گفت اهل كجايي؟؟؟ گفتم زنجان...
گفت پس چطور ما كردي حرف ميزنيم كاملا متوجه ميشي؟شاهده سريع گفت مامانش كرد مريوانه!!!
آقاهه گف خب تو دورگه هستي ماهي تو هوا هم بميره بايد بخوري!!!
همشون خنديدن!!! ولي شاهده گفت از بابام براي شنبه مي پرسم ببينم براي اين قضيه براي ما سني ها حلاله يا حرامه...
ولي من فكر ميكنم كه براي اونا حلال باشه... آخه براي اونا خيلي چيزا حلاله!!! طرف مادر بزرگ ايناي من تو مريوان همه چي مي خورن ميگن حلاله!!!
بي خيال...
اين روزا چيزي كه ذهنمو مشغول كرده هنگامه ست. ازش خبر ندارم... قرار بود تابستون بياد سنندج. يزد خيلي گرمه گفت ميام اونجا خنك بشم!!! از گرماي يزد ميخواد فرار كنه!
براي انتخاب واحدمم تصميم نهايي رو گرفتم! تكثير ماهيان سردابي رو ريدينگ كورس ميكنم! محمد ميگه آمارو بذارم براي معرفي به استاد. ولي من ازين كارا بلد نيستم حوصلشم ندارم. دوكلمه درس بخونم چيزي ازم كم نميشه. اون دفعه ها.... ( هاي جمع براي اينه كه بار سوممه كه آمار برميدارم!!!! نخند... نشتو ببند!!!) نخوندم. حقم بود بيفتم. ايندفعه ميخونم!!! ( اگه خوندي!!!)
شاهده ميگه فرض كن... بايد با وردياي 87 كه فردا تازه كنكور دارن بايد بشيني سر كلاس!!!! هه هه هه ...
به شاهده گفتم بي خيال...!!! با اونام سر كلاس ميشينيم!
حالا شايد استاده دلش سوخت گفت چون بار چندمته و در پي تلاش هاي متععد موفق به پاس شدن اين دو واحد نشدي نيا كلاس!!!
نه... نميشه... خدايي كلاسه رو ديگه بايد برم... نرم كه نميشه!!! برم دو كلمه ياد بگيرم سر جلسه امتحان نگاي در و ديوار نكنم!! سرم تو برگ باشه دوتا مسئله حل كنم.
ديروز به زهره ميگفتم بيچاره پريسا. رشتهش آمار محضه!!!!!!! واي فك كن!!! من بودم خودكشي ميكردم. من تو دو واحدش موندم!!!
راستي زهره تو كتابخونه مون رو پر از سنگ كرده. اونم با اين رشتهي عتيقهش. سوما تو كف سنگا مونده بود. حالا زهره هي ميگه بابا اونا سنگ نيستن كاني هستن. منم مي خندم ميگم تو چشم ما كه سنگن!!! يعني چي؟؟ از بچگي به ما گفتن اينا سنگن كه بزني تو سر هركس غش ميره!!! ما كاني رو يه چيز ديگه ميدونيم!!! منظورم كردي بودا... كاني همون چشمه است كه از زير زمين بيرون ميزنه...!!!
يا سنگ ( به قول خودش كاني) سرب گذاشته كه برقش از دور چشم همه رو ميگيره. سوما در كتابخونه رو باز كرد گفت واي چه برقي ميزنه چه خوشگله... دستشو برد كه بلندش كنه ( به سبكي پر!!؟) گفت اخ اين چرا انقد سنگينه!!!!؟؟؟ گفتم سوما خانوم اين سربه الكي كه نيس!!! هاليت رو هم برداشت مزه كرد( همون سنگ ببخشيد كاني نمك) تا زبون زد بهش يه چيزي گفتم حالش بهم خورد( حالا الكيم گفتما!!!) گفتم هركي مياد اينو برميداره درست همين قسمتي كه تو زبون زديو يه ليس ميزنه!!!!
اتاقم عين باغ وحش شده نشستم وبلاگ مينويسم. پسفردا هم مهمون دارم بيخيال نشستم.
دلم برا چند نفر از دوستاي دانشگاه كه همش با هم بوديم تنگ شده...
ولي براي خود دانشگاه اصلا... نميخوام يه ثانيه هم اونجا باشم.
عصرم به محمد زنگ زدم گفت امروز هركي باهام كار داشته بهم زنگ زده. بهش گفتم ولي من كه كار نداشتم. گفت چرا تو هم كار داشتي... هر وقت دل خودت تنگ ميشه زنگ ميزني...
بهش گفتم بد... لوس... حالا اگه حرفمو قطع نميكرد همين جور پيش ميرفتم حرفاي بد ميزدم!!!!
گفتم نميشه حالا هر لحظه كه دلم تنگ ميشه زنگ بزنم و زنگ نزدن هم دليل بر تنگ نشدن دل نيست،هست؟؟
يه مدت قبل يه مردي رو در خونش با تفنگ كشتن. چند وقت پيش هم خونه سوما بودم محمد زنگ زد اون موقع يه مردي تو كوچه با تفنگ يه زني رو كشت!!! محمد گفت واي زينب من نميام سنندج، مثل تگزاس مي مونه!!! هركي هركيو دلش مي خواد با تفنگ ميكشه!!! گفتم ديگه اينجورياس خواستي بيا در خدمتيم نخواستي نيا!!!
عرفان ديروز زنگ زد گفت برام يه دوس دختر خوشگل پيدا كن!!! گفتم نميشه. گفت چرا؟؟! گفتم از شهر خودتون يكي پيدا كن. اينجا باشه فايده نداره هي دلت تنگ ميشه براش!!! بعد شروع كرد پاچه خواري. نه دل من براي هيچكس اندازه ي تو تنگ نميشه تو تك هستي تو ايني تو اوني!!!! گفتم بسه بسه خر شدم...! يكي برات پيدا ميكنم. بچه پررو گفت از دوستاي خودت باشه ولي جون من سن منو بهش نگو!!! گفتم جوجه مي خواي سر كيو كلاه بذاري!!! نيم وجبي. حداقل بذار دوران راهنماييت تموم بشه!!!! ميگه تو به من خيانت كردي!!!!!!!!!!!!! من تورو دوست داشتم!!! انقد حرفاي مسخره زد مامانم گفت باهاش حق نداري حرف بزني... همون طور كه يه مدت مامان اون اجازه نداد اون با من حرف بزنه!!!! بماند اون مدت چه آبرو ريزي شد!!! چقدرم مادربزرگ محمد از دست من عصباني شد. همش تقصير عرفان بود...
حالا يادآوريش كاري نميكنه.... تازه كه قراره فاميل بشيم مجبوريم با هم خوش باشيم!!!! چه خوشم بياد چه بدم بياد!!!
5 روز پيش دوتا بچه گربه رو بغل كردم بردم سر كوچه. ازون روز مامانشون هر روز مياد تو حياط سراغشونو ميگيره. گمشون كرده... همش تقصير من بود. غذاب وجداني دارم شديد...
يكي بگه من چكار كنم؟؟؟ وقتي هر شب مياد جاي خالي بچه هاشو ناز ميكنه و دوباره ميره دلم خون ميشه. كاش هيچ وقت اون دو تا ملوس خوشگلو نميبردم بيرون... هنوز جاي بدن نرمشون رو دستمو حس ميكنم... چشماي سبزشون كه وقتي ميبردمشون سر كوچه زل زده بودن تو چشمام يادمه.... جان من بهم نخنديد.... بخدا خيلي دردناكه. اونا هيچي غير از شير مادرشونو نمي خوردن... از من بعيد بود... اين چه كاري بود كه كردم؟؟؟؟ از دست خودم ناراحتم... اون دوتا كوچولو چه گناهي داشتن؟؟؟ تازه به زور راه مي رفتن. استخوناشون زير دستم جابجا ميشد. بدنشون شل شل بود. يكيشون به حدي خوشگل بود كه چشم ازش برنميداشتم. ميز تحريرم رو موقع امتحانا زهره گذاشت تو حياط... رو ميز و صندلي مي نشستن... ازين كارشون بدم اومده بود. صندل نرم بود روش ميخوابيدن. روز ميز هم شير ميخوردن. حالمو بهم زده بودن. تصميم عجولانه ايي گرفتم. به آخرش فكر نكردم. الان يعني چي ميخورن؟؟؟؟؟؟؟ همين نيم ساعت پيش مامانشون دوباره اومد جاشونو بو كرد ناز كرد. صداهاي عجيب در آورد و رفت. هر شب مياد... به جان خودم ديشب كليم گريه كرد.ميز و صندلي فداي سرتون فقط برگرديد!!
اوه اوه...!!! ببين چجور فكرمو مشغول كردن!!
ميشه تو وبلاگ هم يه تيكه خصوصي براي كسي كه حرفتو تلفني گوش نميده نوشت؟؟؟
فاطمه عزيز و سلام مهربون:
ميدونم روزنگاراي منو ميخونيد.... قهر نكنيد... بخدا اگه قهر بلد بودم منم قهر ميكردم... من نميتونم. فاطمه الان چه كاري بود كردي؟؟؟
خط خودتو چرا انتقال دادي به خط 918 من؟؟؟ با ايرانسل زنگ زدم گفتم آخ جون فاطمه خانوم رد نداد... نگو از اون ور ديدم گوشي خودم داره زنگ مي خوره!!! يكي كوبيدم رو گوشي گفتم اين دوباره قاطي كرد!! دوباره شماره تو گرفتم... رو خط918 اسم خودمو نوشت ( به اسم زينب ايرانسل سيو كردم)
دوباره قطع كردم دوباره گرفتم رو صفحه بازم نوشت زينب ايرانسل!!!
آخه باورم نميشد ازين كارام بلدي!!! سلام يادت داده يا كار خودت بود؟؟؟!!
به هر حال. من با كسي قهر نيستم. هركي قهره هر وقت دلش خواست بياد آشتي. من هميشه هستم.
راستي ديگهم انقد نگو نصفه شبه، زينب بيداره با محمد قرار داره... من نصفه شبا با هيچكي قرار ندارم. بيدار بودن دليل قرار داشتن با كسي نيست....!!
كافر همه را ...
نكنه خودت و سلام همش با هم قرار داشتيد!!!!
به محمد امين و رامين هم بگو من سر قولم هستم. احتمال زياد همين هفته دوشنبه به بعد... . خوبه؟
رو مخ دوتا بچه نازنينت هم كار نكني مارو خراب كني!!!
هرچهارتاتونو خيلي زياد دوستون دارم...
منتظرتونم هستم.